|
ادبیاتی / داستانی
تشکیل شده از تصاویر و سخنان بزرگان / نثر و شعر
|
رفته بودم سر حوض
[ چهارشنبه سوم خرداد 1391 ] [ 23:22 ] [ مارتا ]
[ ]
من نه خود میروم او مرا میکشد
چون گریبان ز چنگش رها
میکنم
دست و پا میزنم میرباید
سرم
گفتم این عشق اگر وا
گذارد مرا
گفتم این گوش تو خفته
زیر زبان
گفت از آن پیشتر این
مشام نهان
لذت نان شدن زیر دندان
او
سایه او شدم چون گریزم
از او
[ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:9 ] [ مارتا ]
[ ]
دگر آنشب است امشب كه ز پی سحر ندارد من و یار و آن دعاها كه یكی اثر ندارد من و زخم تیز دستی كه زد آنچنان به تیغم كه سر افتاده بر خاك و تنم خبر ندارد ................ همه زهر خورده پیكان خورم و رطب شمارم چه كنم كه نخل حرمان به از این ثمر ندارد ز لبی چنان كه بارد شكرش ز شكرستان همه زهر دارد اما چه كند شكر ندارد به هوای بال مرغان همه بالها گشوده به شكنج دام مرغی چه كند كه پر ندارد . بكش و بسوز و بگذر منگر به این كه عاشق بجز اینكه مهر ورزد گنهی دگر ندارد می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو كن كه شراب ناامیدی خم درد سر ندارد
[ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:58 ] [ مارتا ]
[ ]
دزد خواب بايد بدانم.
مادر كوزه را تنگ در بغل گرفت و رفت از روستاى همسايه آب بياورد. بايد بدانم.
اگر به چنگم بيفتد درس خوبى به او خواهم داد. [ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 10:47 ] [ مارتا ]
[ ]
1 می خواستم ستاره بچینم دستم نمی رسید با دستان ات به آسمان رفتم عجب ارتفاعی دارد عشق! 2 كاش گل های مصنوعی از تشنگی دشت های شقایق خبر داشتند 3 در میهمانی نگاه ات یك حبه بوسه ام قهوه چشمان ات را آنقدر شیرین كرد كه به سرفه افتادم 4 از سقف خاطرات ام یاد تو چكه می كند وای اگر بند بیایی 5 بهار با مهربانی به تسلای دل ام آمد وقت رفتن خزان زده بود
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 9:22 ] [ مارتا ]
[ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |